سيد محمد باقر برقعى

68

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بىفاصله آيا چه شود كه اين‌چنين فرض كنيم * بال‌وپرى از فرشته‌ها قرض كنيم آهسته به خلوتت درآييم ، آن‌گاه * بىفاصله حرف خويش را عرض كنيم باشد ، باشد خواهى در وصل بسته باشد ، باشد * يا اين دل خفته ، خفته باشد ، باشد گفتى كه دل‌شكسته را دارى دوست * خواهى دل من شكسته باشد ، باشد دُردنوشان درد ماييم ز دَرد ، دُردنوشانى چند * در حلقهء تو حلقه‌به‌گوشانى چند ما را سر كوى عشق ، سامانى ده * ماييم و تنى خانه به دوشانى چند قربانى در موج حوادث زمان گم شده‌ايم * محتاج به يك غنچه تبسّم شده‌ايم درماندگى ما بنگر تا به كجاست * قربانى يك خوشهء گندم شده‌ايم اى مايهء شور اى مايهء شور و طرب‌انگيزى من * تا كى بندى كمر به خونريزى من مىگويم و فاش تا بدانند همه * من مولوىام ، تو شمس تبريزى من